تبلیغات
منبع جوك،تركی،رشتی،اصفهانی،لری
منبع جوك،تركی،رشتی،اصفهانی،لری
اگه میخوای از خنده بتركی بیا تو
یکشنبه 27 دی 1388

شرت تركه

یکشنبه 27 دی 1388

نوع مطلب :جوك تركی، 
نویسنده :DS Gorup

یک روز یک ترکه داشته شرتش را تو رودخونه میشسته یک دفعه شرتش را آب میبره هی دنبالش میره تا بگیرتش ولی نمیتونه بعد بخاطر اینکه دلش نسوزه میگه ولش کن بابا اینقدر توش گوزیده بودم




یکشنبه 27 دی 1388

خاطره

یکشنبه 27 دی 1388

نوع مطلب :جوك تركی، 
نویسنده :DS Gorup

یک روز به یک ترکه میگن شما ناراحت نمی شین اینقدر براتون جک میسازن میگه برای اونا جک برای ما خاطرست




یکشنبه 27 دی 1388

حافظ كل قرآن

یکشنبه 27 دی 1388

نوع مطلب :جوك تركی، 
نویسنده :DS Gorup

یکی میگه: من" حافظ کل قرآنم", ترک میگه: از این قران کوچیکا یا بزرگا




یکشنبه 27 دی 1388

نوار بهداشتی

یکشنبه 27 دی 1388

نوع مطلب :جوك تركی، 
نویسنده :DS Gorup

ترکه رفته بوده مراسم ختم عموش داشنه گریه می کرده که یکی براش دستمال کاغذی میاره ترکه میگه نوار بهداشتی بیار می خوام خون گریه کنم




یکشنبه 27 دی 1388

چندتا ترك میرن سینما

یکشنبه 27 دی 1388

نوع مطلب :جوك تركی، 
نویسنده :DS Gorup

چند تا ترک میرن سینما . فیلم راز بقا رو داشته پخش می کرده . تمساحه آروم آروم میاد و آهو رو می خوره.همه ناراحت میشن . تمساحه میره پای خر رو بخوره با یه جفتک پوز تمساحه رو داغون میکنه . یه دفعه ترکه بلند میشه میگه محمدیاش صلوات




یکشنبه 27 دی 1388

شرت نم دار

یکشنبه 27 دی 1388

نوع مطلب :جوك تركی، 
نویسنده :DS Gorup

یک ترکه شرته نم دار میپوشه تخمش جوونه می زنه




یکشنبه 27 دی 1388

غربت!

یکشنبه 27 دی 1388

نوع مطلب :جوك تركی، 
نویسنده :DS Gorup

ترکه شرتش پرچم آمریکا بوده کونش احساس غربت می کرده




یکشنبه 27 دی 1388

خوابیدن تا صبح

یکشنبه 27 دی 1388

نوع مطلب :جك رشتی، 
نویسنده :DS Gorup

رشتیه به زنش میگه خداوکیلی تا حالا چند نفر کنارت خوابیدن؟زنه میگه خداوکیلی فقط تو کنارم خوابیدی بقیه تا صبح بیدار بودن




یکشنبه 27 دی 1388

شانس

یکشنبه 27 دی 1388

نوع مطلب :جك رشتی، 
نویسنده :DS Gorup

یه بار، تهرونیه و رشتیه و عربه، گیر آدمخوارها می‌افتند. آدمخورها بهشون میگن كه طول معامله‌هاتون رو با هم جمع می‌كنیم، اگه از 100 سانت بیشتر شد ولتون می‌كنیم. عربه میاد و 90 سانت میذاره. تهرونیه هم 9 سانت میذاره. رشتیه هم 1 سانت رو جور میكنه و خلاص میشن. تو راه بازگشت، عربه میگه: "اگه من رو نداشتین چیكار می‌كردین؟". تهرونیه میگه: "اون 9 سانت من خیلی مهم بود.". رشتیه میگه: "چی میگید بابا! شانس آوردید كه من امروز تونستم شق كنم.".




یکشنبه 27 دی 1388

غواص

یکشنبه 27 دی 1388

نوع مطلب :جك رشتی، 
نویسنده :DS Gorup

رشتیه میره خونه میبینه یه مرده لخت وایساده تو خونش بهش میگه تو اینجا چه غلطی میکنی یارو میگه ایلده من با چتر از هواپیما پریدم بیرون ولی چترم گیر کرد به درخت لباسام درومد و افتادم تو خونه شما. رشتیه میگه پس زود تر برو خونتون تا کسی نگرانت نشده یارو میگه یعنی شاکی نیستی ؟ رشتیه میگه نه بابا همین چند روز پیش یه غواصو از تو حموم پیدا کردم




یکشنبه 27 دی 1388

موبایل

یکشنبه 27 دی 1388

نوع مطلب :جك رشتی، 
نویسنده :DS Gorup

از زن رشتیه میپرسن: نظر شما راجع به شوهرتون چیه؟ میگه: والله این شوهر من مثل موبایل میمونه ! میپرسن: آخه چه ربطی داره؟! زنه میگه: والله صبح تا شب كه در دسترس نیست، شبم كه آنتن نمیده!!!




یکشنبه 27 دی 1388

تبرك

یکشنبه 27 دی 1388

نوع مطلب :جك رشتی، 
نویسنده :DS Gorup

جایزیه سس تبرك در رشت: یكسال استفاده رایگان از مامان حمید




یکشنبه 27 دی 1388

افتخار

یکشنبه 27 دی 1388

نوع مطلب :جك رشتی، 
نویسنده :DS Gorup

به رشتیه میگن بزرگترین افتخارت چیه؟ میگه : بزرگترین افتخارم اینه كه فرزند سه شهید هستم




یکشنبه 27 دی 1388

كوفته

یکشنبه 27 دی 1388

نویسنده :DS Gorup

اصفهونیه و رشتیه و تركه با هم یكجا كار میكردن. یك روز ساعت ناهار, اصفهونیه ظرف غذاشو باز میكنه، میبینه قورمه‌سبزیه, میگه: بازم قرمه سبزیِس! اگه فردا باز قورمه‌سبزی باشه، من خودمو از این برج پرت میكنم پایین! بعد رشتیه غذاشو باز میكنه، میبینه كله ماهی داره .. اونم میگه: اگه فردام همین باشه منم خودمو پرت میكنم ! تركه ظرف غذا رو باز میكنه، كوفته داره.. میگه: ایلده اگه منم ببینم كوفته‌س.. خودمو پرت میكنم ! خلاصه فردا سه نفری میان سر كار و در غذاها رو باز میكنند و از قضا هر سه تا تكراری بوده، اینها هم خودشون رو پرت میكنند پایین! ، پلیس میاد واسه تحقیقات و خِـرِ زناشون رو میگیره كه تقصیر شماست! زن اصفهونیه میگه: جناب سروان , تو خونه هم هروقت قورمه‌سبزی درست میكردم میخورد غر نمیزد! زن رشتیه میگه: ! ، من روحم خبر نداشت این دوست نداره. زن تركه میگه............: جناب سروان به ولله من یه هفته بود خونه مادرم بودم, این نفهم خودش واسه خودش غذا درست میكرد!!




یکشنبه 27 دی 1388

حال ما رو بهم نزن!

یکشنبه 27 دی 1388

نوع مطلب :
نویسنده :DS Gorup

دوتا مگس سر یه گه نشسته بودن داشتن گه خوری میكردن مگس اولیه میگه:‌میدونی این گهی كه ما میخوریم مال یكیه كه اسهال شده بود ؟مگس دومی میگه: اااه ! سر غذا حالم رو به هم نزن




  • کل صفحات: 3
  • 1  
  • 2  
  • 3